ای جوان هستیم ما مامور از ابن زیاد
ساخته ما را روانه از پی جنگ و جهاد
این سپه از کیست آید در نظر از هر طرف
همچه مژگان غزالان حرم بستند صف
اندک آید در نظر اما بسی باشد عیان
نور از آن خرگاه می گردد بلند تا آسمان
--------------------------------
تو کیستی که سر ره به من گرفتی تنگ
بگو نسب ز کی داری ایا فلک اورنگ
عجب به چهره شباهت به مرتضی داری
چه نسبتی تو به آن شاه لافتی داری
به من بگو تو ز نسل کدام با نسبی
گل ریاض کدامین قبیله عربی
--------------------------------
سردار بر سپاه ضلالت شیّم منم
سردار و سربلند به خیل حَشَم منم
رستم دلی که پهلوی سهراب خصم را
از ضرب خنجری که شکافد به هم منم
نام اَر سوال می کنی و وَز نسب مرا
حر ریاحی آن یل کیوان خدم منم
--------------------------------
منم حر نام آور کینه خواه
منم ای جوان مهتر این سپاه
منم صاحب گرز و تیغ و سنان
منم صاحب اسم و رسم جهان
پلنگان بدرّم سر کوهسار
نهنگان خورم در لب جویبار
منم حر که نامم مُسلّم بود
ز من حلقه در گوش عالم بود
عرب تا عجم جملگی سر به سر
بود شهره نامم به هر رهگذر
زگیتی نزاده چو من مادری
نیامد به دوران مرا همسری
--------------------------------
مگو با من ای مرد از پر دلی
نزاده چو من در زمانه یلی
عرب تا عجم ای یل پهلوان
مرا می شناسند خیل یلان
ولی سینه ام بهر این تنگ شد
زنام پدر بهر من ننگ شد
چه شد نام بابم به دوران یزید
شد همنام برآن یزید پلید
تو رزم دلیران کجا دیده ای
صدای سم اسب نشنیده ای
زگرد سم اسب زرین رکاب
شود تیره رخشان رخ آفتاب
--------------------------------
من حر دلیر نامدارم از نسل ریاح یادگارم
امروز کسی ز قاف تا قاف همتا و دلاوری ندارم
رستم که تهمتن زمان است در رزم بود رکابدارم گر دست زنم به قبضه تیغ چون رعد به موسم بهارم
پا گر بنهم به پشت اشقر سهراب یل است نی سوارم
با گرز گران به روز هیجا گرد از دل سنگ خار آرم
با نیزه به روز کینه ورزی گوهر ز دل جُول بر آرم
از بیرق پرچم زند سر برکاوه سزاست افتخارم
یارب توببخش از تفضل رضوانی زار بی قرارم
--------------------------------
بدان ای جوان این سخن را یقین
به حکم عبید زیاد لعیل
زکوفه به فرمان پور زیاد
بیرون آمدم با سپاه زیاد
بگیرم سر راه را بر حسین
در اندازم اندر جهان شور و شین
به خون تر کنم کاکل اکبرش
که سوزد دل مهربان مادرش
عیال حسین را من رو سیاه
اسیری برم من به هر شهرها
چو زینب به خواری اسیر آورم
همه کودکان دستگیر آورم
کنم بند در بازوی عابدین
دل شاه دین را نمایم غمین
نگویم چنین یا چنان می کنم
سیه جامه خیرالنسا می کنم
همین به که بیعت کند با یزید
وگرنه حسین را نمایم شهید
--------------------------------
فدایت ایا شاه مالک رقاب
بیا تا که بوسه زنم بر رکاب
ایا نهنگ بلا پور مرتضی عباس
سخن به طول رساندیم ایا سلاله ناس
ولی برو تو به نزد امام کل عباد
بکن تو مخبرش از کرده عبید زیاد
بگو که حر ریاحی است بر سپه سردار رسیده است ز ابن زیاد بد کردار
--------------------------------
فغان که شیشه عمرم به سنگ آمده است
به پیش شاه گدایی به جنگ آمده است
کجاست جای وسیعی که غم در او گنجد
دلم ز حادثه دون به تنگ آمده است
السلام ای پرده دار آیه قل انّما
السلام ای مفتی شرع جناب مصطفی
ای به قندیل قلوب المومنین مشکات حق
وی کتاب آفرینش را تویی پنجم ورق
یابن خیرالمرسلین سردار این لشکر منم
از شجاعان عرب سردار این عسکر منم
حر مرا بنهاده مادر نام از نسل یزید
چون دلیر و پهلوان در دهر چشم کس ندید
--------------------------------
اي جوان جنگجو سردار اين لشگر منم
اي هژبر جنگجو سرخيل اين لشگر منم
حکمران اين سپه فرمانده در هر مرز و بوم
نامدار روز کين مشهور هر کشور منم
چيست مطلب بازگو اي شهريار باوفا
شير مردان را ز مردي تارک و افسر منم
مکن فخر عباس از پر دلي
که چون حر ز مادر نزاده کسي
اگر نام من اي يل نامور
به جيحون و هامون نمايد گذر
ز خونم ز جيحون گريزد نهنگ
ز هامون به جيحون گريزد پلنگ
سنان گر بجنباند اسفنديار
بود نزد من کودک نيسوار
نوشته است بر قبضه خنجرم
که پهلوي سهراب يل بردرم
نميلافم از رزم در دشت کين
گرت نيست باور بيا و ببين
نوازيد طبل اي گروه دغا
پي قتل پرورده مصطفي
غلامان جنگی و زنگی همه شما جمع گردید بی واهمه
سواران بتازید به دنبال من که دیوانه وار است افعال من
خدایا تو دانی که گفتم جلی مرا کن فدای حسین علی
--------------------------------
ندای حوری
به گوشم سروش نگار آمده خزان دلم را بهار آمده
به تاثیر صبح از طبق های نور بگوشم رسد هر زمان لفظ حور
--------------------------------
نمی دانم چه حکمت باشد این دم ای حی داور کمر بستم پی قتل حسین فرزند پیغمبر
به هر سو بنگرم سنگ و کلوخ و جمله اشیاء بشارت بر بهشتم می هند حمکت چه باشد آه
روم به جنگ حسین مژده بهشتم چیست خدا نکرده مگر او امام بر حق نیست
اگر امام بحق است از چه هر طرفین دهند مژده جنت مرا به جنگ حسین
خدایا تو دانی که گفتم جلی مرا کن فدای حسین علی
--------------------------------
یارب گواه باش که از دل نمی روم راضی به قتل سبط پیمبر نمی شوم
الا ای سمند مبارک قدم به اوج تر پا رسانی سرم
کنم اطلس اندام ماوای تو ز نقره زنم نعل بر پای تو
بجای جُوات نقل تر دادمت گهی قند و گاهی شکر دادمت
چو عباس اگر خشمگین شد به ما سمندا در آن دم زمیدان درآ
خدایا تو دانی که گفتم جلی مرا کن فدای حسین علی
--------------------------------
مرحله دوم
ز دور خیمه و خرگاه آیدم به نظر زسمت دیگر آن خیمه فوجی از لشکر
ستاده اند تمامی چه پرتو خورشید که نور هر یک از ایشان رود به عرش مجید
جوان سرو قدی کو علم گرفته به دست که از صلابت او تیر غم به سینه نشست
از آن گذشته شهی تاج دار می بینم چو آفتاب به نصف النهار می بینم
گمان حسین علی نور دیده زهراست زنور اوست منور تمام ارض و سماست
من و جدال حسین هرگز ای خدا نکند بجز فدا شدنم جرأتم وفا نکند
شما عساکر من اسب کینه در تازید علم به جلوه درآرید و طبل بنوازید
--------------------------------
ای جوان هستیم ما مامور از ابن زیاد ساخته ما را روانه از پی جنگ و جهاد
این سپه از کیست آید در نظر از هر طرف همچه مژگان غزالان حرم بستند صف
اندک آید در نظر اما بسی باشد عیان نور از آن خرگاه می گردد بلند تا آسمان
--------------------------------
تو کیستی که سر ره به من گرفتی تنگ بگو نسب ز کی داری ایا فلک اورنگ
عجب به چهره شباهت به مرتضی داری چه نسبتی تو به آن شاه لافتی داری
به من بگو تو ز نسل کدام با نسبی گل ریاض کدامین قبیله عربی
--------------------------------
سردار بر سپاه ضلالت شیّم منم سردار و سربلند به خیل حَشَم منم
رستم دلی که پهلوی سهراب خصم را از ضرب خنجری که شکافد به هم منم
نام اَر سوال می کنی و وَز نسب مرا حر ریاحی آن یل کیوان خدم منم
--------------------------------
منم حر نام آور کینه خواه منم ای جوان مهتر این سپاه
منم صاحب گرز و تیغ و سنان منم صاحب اسم و رسم جهان
پلنگان بدرّم سر کوهسار نهنگان خورم در لب جویبار
منم حر که نامم مُسلّم بود ز من حلقه در گوش عالم بود
عرب تا عجم جملگی سر به سر بود شهره نامم به هر رهگذر
زگیتی نزاده چو من مادری نیامد به دوران مرا همسری
--------------------------------
مگو با من ای مرد از پر دلی نزاده چو من در زمانه یلی
عرب تا عجم ای یل پهلوان مرا می شناسند خیل یلان
ولی سینه ام بهر این تنگ شد زنام پدر بهر من ننگ شد
چه شد نام بابم به دوران یزید شد همنام برآن یزید پلید
تو رزم دلیران کجا دیده ای صدای سم اسب نشنیده ای
زگرد سم اسب زرین رکاب شود تیره رخشان رخ آفتاب
--------------------------------
من حر دلیر نامدارم از نسل ریاح یادگارم امروز کسی ز قاف تا قاف همتا و دلاوری ندارم
رستم که تهمتن زمان است در رزم بود رکابدارم گر دست زنم به قبضه تیغ چون رعد به موسم بهارم
پا گر بنهم به پشت اشقر سهراب یل است نی سوارم با گرز گران به روز هیجا گرد از دل سنگ خار آرم
با نیزه به روز کینه ورزی گوهر ز دل جُول بر آرم از بیرق پرچم زند سر برکاوه سزاست افتخارم
یارب توببخش از تفضل رضوانی زار بی قرارم
--------------------------------
بدان ای جوان این سخن را یقین به حکم عبید زیاد لعیل
زکوفه به فرمان پور زیاد بیرون آمدم با سپاه زیاد
بگیرم سر راه را بر حسین در اندازم اندر جهان شور و شین
به خون تر کنم کاکل اکبرش که سوزد دل مهربان مادرش
عیال حسین را من رو سیاه اسیری برم من به هر شهرها
چو زینب به خواری اسیر آورم همه کودکان دستگیر آورم
کنم بند در بازوی عابدین دل شاه دین را نمایم غمین
نگویم چنین یا چنان می کنم سیه جامه خیرالنسا می کنم
همین به که بیعت کند با یزید وگرنه حسین را نمایم شهید
--------------------------------
فدایت ایا شاه مالک رقاب بیا تا که بوسه زنم بر رکاب
ایا نهنگ بلا پور مرتضی عباس سخن به طول رساندیم ایا سلاله ناس
ولی برو تو به نزد امام کل عباد بکن تو مخبرش از کرده عبید زیاد
بگو که حر ریاحی است بر سپه سردار رسیده است ز ابن زیاد بد کردار
ما را در سایت مسولیتها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 18